
سرنوشت، ایمان واقبال
علیرضا بمانیان
متن شعر
سرنوشت، ایمان واقبال
سرنوشت، ایمان واقبال
شگفتیها، ناباوریها و جلوهها
یا تجمعی از مفاهیم و اندیشهها، و مناسبتها،
انگیزهها و شرایط را در آغوش میکشند.
تا در کنار هم، با همدلی و پایداری،
و با آمیختگی با جوهر دل،
کُنه و جان را شکل دهند، قالب زنند،
و تکوین بخشند.
رفتارها، کردارها و خُلق و
خوها؛
سیلابها و جویبارها، درهمتنیدگیها و
آمیزشها،
انسجامها
و انجمادها، زینتبخشان و پیرایشگران،
و
گلدوزان و آراگران.
بیقرار جریان مییابند،
گامبهگام، پرشتاب؛
رفتارهایی بیثبات، غیرقابل پیشبینی، لحظه ای و خفته مزاج، تا مخبران، گویندگان و اعلامکنندگان را به صحنه
کشند.
پراکنده یا گریزان،
شجاعت، جسارت و شهامت، روح دل و دلاوری و صلابت،
بازسازی و نوسازی را برمیانگیزند.
به هنگامی که بقایا،
تکهها و باقی ماندهها، کاوش و جستجو، و پالایش و بررسی شوند،
و در مهد و سریری که سرزمینها و
چشماندازها،
مناظر و دیدگاهها، دورنماها و افقها، با آغوشی
گشوده در انتظارند.
مدارات و حلقهها میلرزند و به عقبنشینی می پردازند،
مسیرها و جریانها خجل و مضطرب،
حوزهها و محدودهها پژمرده و منقبض.
در توهمی خود ساخته
فرو می روند.
با اینحال، خورشید دست به خلاقیت میزند،
دریاها بر این نقصان و جبران شبکه ها و انشعابات میسازند
،
و بستره پاداش ها و
تلافی ها بی شمار.
بر این الیاف بی نقصان
می افزایند.
گامها، قدمها و حرکتها،
خواستار تلاش، آزمون و تجربهاند،
برخوردها و حالات ناپایدار،
پوشش و لعاب ها، محبت
و مهر، سطحی بیرونی،
دمدمیمزاج و متغیر،
ناپایدار و بیقرار،
باقی و ناظر، ادامه یافته و ایستادگی میکنند.
مرکز و هسته، نقطهمحور و کانون،
یا سینه و تنه، ظرف و صندوقی مهیا برای گوهر
بخشندگی،
جوهر شفقت و گنج سخاوت،
میدرخشند و نور میافشانند، برق میزنند و تابش میکنند.
جرقهها و درخششها رها میشوند، میشکافند و میگریزند،
تا از حجابها و پوششها فاصله گیرند،
سرنوشت و اقبال، طالع و شکوه، فضیلت و تقدیر،
رشد میکنند و رونق میگیرند، زایش مییابند و شکوفا میشوند.
در حالی که،
همپیوستگی
و اتحاد، ادغام و درهمآمیزی،
ترغیب و تحریک، درخواست و اصرار دارند،
تا همسنگ و متوازن شوند.
ساحل، شفاف و زلال است،
و ترنم ها ناب و بی نقص؛
زمزمهها و نجوای پنهان، غمگینها و آهستهها،
همهمهها و نالهها، از دل زاده و پرورده میشوند.
اقیانوس ها، زنده و احیا شده، شگفتانگیز و تکاندهنده،
تا بتازیم و پیش
گزینیم، تأمل کنیم و بیندیشیم،
مسیر در پیش، ترکیب و تشخیص در ضمیره دید،
و سرنوشت و تقدیر،
اختیار و انتخابی سپرده و کم تقلیل.
طوفانها، طغیانها، انفجارها و کولاکها،
دیده یا احساس می شوند، تجربه گشته و دریافت میگردند،
خشم و خشونت برانگیحته، و گاه به جوش و طغیان میکشند.
فضاها، حالت ها، منشها
و لحنها،
درمان
و راهحل آفریده، و اصلاح و بهبود میبخشند.
نتایج و پیامدها، جمعبندیها و پایانها،
آغاز میشوند و تحول مییابند؛
طوفانها فرو مینشینند، خورشید پدیدار میشود،
میتابد، میرقصد و لمس میکند،
و روح و ژرفا را به
ارمغان می گیرد.
آبیها ، افق ها، قطرات و شبنمها،
نوازش و تماس در بالین رفعت و بلند پایگی،
در سبد اخلاصی بی
امان،
در آغوش میگیرند و فرا میخوانند.
پرندگان آشیانه ها را ترک گفته،
سنجابها از انزوا و گوشه ها، حفرهها و فرو ریختگیها
گریخته،
بی امان میلرزند و لرزان عقب میگریزند.
درختان بر پا خاسته، چه پرشکوه دوباره بار برافراشته
میایستند،
سنجابها بیقرار، شاخه ها بر زیر پا به بالا گریخته،
اوج گرفته و صعود میگزینند.
غافل و بیتوجه، بادهای زودگذر، محو شدنده و فانی،
خستگیهای فراموششده، و لحظاتِ شوک آور و هولناک.
سرنوشت و شکوه، پا برجا و مقتدر،
بر ذهنهای مغفول پیشی میگیرند،
تا بهتر و والاتر گردیده، و جهتها، گرایشها و مسیرها،
یورشها، حملهها و گشت و گذارهای خفته کار،
را بی تانی تاب آرند.
شهادتهایی ممنوع، گواهیها و اعلامها،
مدام میجوشند و خروش میکنند، تا تسخیر کنند،
مات کنند و دل و جان
را به چنگ آورند.
فرض شده گان و ادعا پروران، واماندگانِ آشفته و
پریشان،
غیرقابل حل مقیاس ها، مچاله مانده از بقایای یک
آرمان،
سهمگین و طاقت فرسا،
لجام گسیخته و بی محابا طغیان می پذیرند.
تغییر و تحول، تعویض و جابجایی، واکنش و انعطاف،
بافته ها، طوق ها و تله ها، و گزینه های زایش پذیر،
نهانکاری ها و
آشکارسازی ها،
و طریقی نو باقته و
آکنده از معما و راز،
گسترشی پر تردید، تا در زمینه گرایشی پر گذار و چاره
ساز.
شادمانی و خوشحالی، سرمستی و وجد،
شور و نشاط، دست در دست و آینه ای پر گفتار،
چه بی پروا می زدایند
و حیات می بخشند، سازه هایی بی انکار.
تا، ترکهایی در دیوارها، و گشودگی هایی در آسمان،
نوید آور از، بارانی که شبنم را اشباع نموده،
و همواره در تلاطم و تموج، و گاه
محبوس و بی صدا،
در سکوت و تاریکی گرید، تا در بطن و تقدیر رخصه اعجاب گزیند.
پاره ها، بندها و فصلها، آرام عبور میکنند،
قدم میزنند و سرگرداناند، پرسه میزنند و جاری میشوند،
شناور و روان، بر انگیخته و تند، که معبر و گذر در پیش
است.
پژواک ها و انعکاس ها، بازگشت ها و طنین ها،
مست و مسحورکننده، افسونگر و گیرا،
پنجرههایی به روشنی، فرصت هایی برای تعقیب،
و چشم اندازهایی برای پاسداری، تا تاملی حاصل نیفتد.
اولویتها، تقدمها و فوریتها،
تغییر میکنند، اصلاح میشوند و دگرگون میگردند؛
بافت، دانه و قوام، تناسب، زبری و نرمی،
چشمک میزنند، و میدرخشند،
تا
رد پا برجای گذارده، یا فرو چکند.
طوفانها و کولاکها، بادها و بوران ها،
ذاتی و درونی، فطری و غریزی،
نیروی محرک، وتحریک و فشار،
و پرواز پروانه ها، نویدی خود زا.
جرقه هایِ صافسازی و
پالایش،
شراره های حذف و پیرایش، زدودن ها و محو کردن ها،
کاوش، گشودن و استخراج، و تامین گزینانِ رتبه و اعتبار،
بی گسیل و پروانه وار،
در سوختن و شعله شمع به انتظار.
شور و سرزندگی، در ادامه بر این منوال،
پایداری درکفینه و
گفتار، مسرت و تداوم آفریده،
تا هست و زیست دایه امید پروریده، و مزیت بود معنا
پذیرد.
در هنگامه تقدیس از سپرده معبود و محبوب،
و
در تلولو تقریر و نگارش طلیعه ای دگر،
چاره ساز و دلنواز،
گسترده و بی قیاس، از دلبر و معشوق.
علیرضا بمانیان
December 14, 2025 ©www.bemanian.com
Translation:
Source, Poem Book, Odyssey, Volume 2, Alireza Bemanian
December 14, 2025 ©www.bemanian.com
منبع: مجموعه اشعار، کتاب ادیسه، جلد ۲
تحلیل ادبی شعر «سرنوشت، ایمان واقبال»
فهرست تحلیل
شعر **«سرنوشت، ایمان واقبال»** اثر **علیرضا بمانیان**، یک منظومهٔ فکری عمیق و مدرن است که در قالب شعر سپید سروده شده است. این اثر، به جای روایت یک داستان یا ابراز احساسات فردی، به واکاوی و تشریح جوهر مفاهیم بنیادین هستیشناسانه میپردازد. بمانیان در این شعر، با تکیه بر «خوشههای واژگانی» و تضادهای درونی، مفاهیم انتزاعیِ سرنوشت، ایمان و اقبال را از بند تعاریف سنتی رها کرده و آنها را به عنوان نیروهایی پویا و درهمتنیده در ساختار جهان معرفی میکند.
۱. ساختار و جنبههای هنری
الف) ساختار و سبکشناسی
شعر فاقد ریتم و قافیهٔ سنتی است و ساختار آن بر سه ستون اصلی استوار است:
خوشههای واژگانی (Nominal Clusters): بمانیان به طور مداوم از ردیف کردن کلمات هممعنا یا مرتبط استفاده میکند (مانند: «شگفتیها، ناباوریها و جلوهها» یا «رفتارها، کردارها و خُلقوخوها»). این تکنیک بر حجم، گستردگی و پیچیدگیِ میدان معناییِ آن مفهوم تأکید میکند.
پویایی خطی: شعر از یک مفهوم ثابت (عنوان) آغاز میشود و به سرعت به یک فرآیند پویا تبدیل میگردد؛ از مفاهیم ذهنی (اندیشهها، انگیزهها) به پدیدههای طبیعی (سیلابها، خورشید، دریاها) میرسد و دوباره به درون انسان بازمیگردد.
سطرشکنیهای معنایی: شکستهای غیرمنتظره در طول سطرها بر لزوم مکث و تأمل بر واژگان کلیدی تأکید میکنند و فضای بصری و ریتمیک جدیدی ایجاد کردهاند.
۲. مضامین اصلی و هستهٔ فلسفی
سرنوشت، ایمان واقبال در دیدگاه بمانیان، مجموعهای منفک نیستند، بلکه یک **فرایند سهگانه** را تشکیل میدهند:
سرنوشت به مثابهٔ تکوین
سرنوشت نه از پیش نوشته شده، بلکه نتیجهٔ «تجمعی از مفاهیم و اندیشهها» است که «کُنه و جان را شکل دهند و سازند». این نگاه، سرنوشت را محصول کنش متقابل ذهن و شرایط میداند.
ایمان به مثابهٔ شجاعت
ایمان در تقابل با «رفتارهایی بیثبات» قرار میگیرد و با واژگانی چون «شجاعت، جسارت و دل، روح و شهامت» همراه میشود. ایمان، نیروی محرکی است که انسان را وامیدارد تا «بقایا، تکهها و باقیماندهها» را کاوش کرده و به بازسازی و نوسازی بپردازد.
اقبال (بخت) به مثابهٔ جبران
اقبال با پدیدههای طبیعی پیوند میخورد: «خورشید دست به خلاقیت میزند، دریاها برای جبران شبکه میسازند». این تصویرسازی نشان میدهد که اقبال نه صرفاً شانس، بلکه یک **پاسخ کیهانی** یا نیروی ترمیمی در طبیعت است.
۳. تصاویر و استعارات برجسته
شعر سرشار از تضادهای حسی است که از انتزاع به عینیت میرسند:
جوهر در مقابل پوشش: شاعر میان «پوشش و لعاب» (سطحی و متغیر) و «مرکز و هسته» (گوهر بخشندگی، جواهر شفقت) تفاوت قائل میشود. گوهر هستی درونی است که «میدرخشند و نور میافشانند».
نبرد و تسلی در طبیعت: تقابل میان «توفانها و طغیانها» با تصاویری چون «طوفانها فرو مینشینند، خورشید پدیدار میشود». این دوگانه، بیانگر چرخهٔ حیات و درسی است که هستی در دل خشم و خشونت به دست میدهد: درمان و اصلاح.
حرکت و پایداری: نمادهایی چون «سنجابها به خود فشار میآورند، بالا میروند، اوج میگیرند» در مقابل «بادهای زودگذر، محوشدنی و فانی» قرار میگیرند. این تضاد، ارزش پایداری، تلاش و صعود را در برابر ماهیت گذرا و شوکآور زمان برجسته میکند.
۴. مقایسه با ادبیات موجود (شرق و غرب)
پیوند با عرفان فارسی
وحدت وجود و جبر و اختیار: نگاه بمانیان که سرنوشت را حاصل «آمیختگی با جوهر و دل» میداند، به تفسیر **اختیار در بستر تقدیر الهی** نزدیک است. ایمان در این نگاه، نیرویی درونی است که مسیر را در میان «توفانها» به سمت «پنجرههایی به روشنی» هدایت میکند.
شباهتها با فلسفه و شعر غربی
اگزیستانسیالیسم (هستیگرایی): تأکید بر اینکه **«مسیر، در انتخاب توست»** (سهم انسان در ساختن سرنوشت) و تمرکز بر «تلاش، آزمون و تجربه» به شدت یادآور فلسفهٔ هستیگرایی سارتر است. در این مکتب، انسان مسئول خلق معنای خود در یک جهان ناپایدار است.
۵. ارزیابی و نتیجهگیری نهایی
شعر «سرنوشت، ایمان واقبال» اثری متراکم و تأملبرانگیز است. شاعر، **علیرضا بمانیان**، سه مفهوم سنگین فلسفی را در هم آمیخته و از تعریف ایستا به تشریح یک فرآیند تبدیل میکند.
اهمیت فلسفی: بزرگترین قوت شعر در **تغییر جهت ارزشی** آن است. بمانیان به جای شکایت از سهمگینی سرنوشت، آن را به میدان عمل و رشد تبدیل میکند. سرنوشت (تقدیر) بستری است که در آن ایمان (عمل و شجاعت) شکوفا میشود و اقبال (پاداش کیهانی) به نتیجه میرسد.
دعوت نهایی: این شعر دعوتی است برای خواننده تا هسته و مرکز خود را بیابد، از سطحینگری دوری کند و با شجاعت به سمت تغییر و تحولی برود که مسیر آن، «در انتخاب اوست». پایانبندی شعر با کلماتی چون «زندگی، شور و سرزندگی / ادامه دارد، پایدار است و تداوم مییابد»، یک بیانیهٔ نهایی از **خوشبینی فعال** و ایمان به نیروی زندگی است.

